رمان اژدهای سپید

رمان اژدهای سپید

5 / 0
[ 0 رای ]

رمان اژدهای سپید

خلاصه:

آدرین، پسری افسانه‌ای و نجات‌دهنده است که در دنیای دیگری به سر می‌برد. حال او توسط یک

فرد، بازمی‌گردد تا افسانه‌اش را آغاز‌ کند. افسانه‌ای کهن که موجودات تاریک و ظالم، از آن هراسان

و ‌گریزان هستند و حال آدرین‌ برای اجرای عدالت و پایمال‌نشدن خون یکی از افراد مهم زندگی‌اش،

دست به انتقامی خونین می‌زند و این‌گونه، افسانه آخرین اژدهای سپید آغاز می‌شود… .

مقدمه:

عدالت، عدالتی از جنس نور، از طعم شیرینی عسل، از بوی گل و به نرمی حریر.
عدالت؟! آری، عدالت فراگیر خواهد شد. عدالت باز هم دست نوازش بر سر بی‌نوایان خواهد کشید؛

عدالتی که مرهم زخم مظلومین و زهری برای ظالمین است. نور عدالت بر سرزمین‌ها خواهد تابید.
عدالت درست زمانی نورافشانی خواهد کرد که اسطوره‌ای آن را نورانی و نورانی‌تر کند و آن اسطوره

کسی نیست جز…

قسمتی از رمان اژدهای سپید :

ناشناس
سربازها رو بیهوش کردم و در سیاه‌چال رو باز کردم. زمانم کم بود و هرلحظه امکان داشت

سربازهای دیگه سر برسن.
از پله‌های سنگی پایین اومدم و بعد از این که چند محوطه رو رد کردم، بالاخره به شخص موردنظرم

رسیدم. وردی خوندم و قفل در رو که طلسم شده بود باز کردم.
یه محوطه سیاه و خوفناک بود. بوی بد سیاه‌چال باعث شد که چهره‌م رو توهم بکشم. بادقت همه‌

جا رو برانداز کردم و در آخر چشمم به یه زن خورد که سرش پایین بود. سرفه‌ای کردم تا توجهش به

من جلب بشه. سرش رو کمی بالا آورد و وقتی که به من نگاه کرد، سرش رو پایین انداخت. لبم

رو کج کردم و تا خواستم حرفی بزنم، اون زن دهن باز کرد.
– چی می‌خوای؟
قدمی به جلو برداشتم و با لحن ملایمی گفتم:
– خودت می‌دونی برای چی اومدم، پس نپرس.
محکم جواب داد:
– خودتم می‌دونی جوابم چیه.
دستی به ریش بلند و سفیدم کشیدم.
– دخترم باید قبول کنی، چرا متوجه حرفام نمیشی؟

بازدید: 54

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

دیدگاه کاربران ۰
  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

 آموزش زبان ترکی آذری آموزش زبان ترکی آذربایجانی