رمان اگه اون روز برفی

رمان اگه اون روز برفی

5 / 0
[ 0 رای ]

رمان اگه اون روز برفی

داستان ما داستان غمگینی نیست.
داستان ما درددل یه نویسنده‌س.
داستانیه که درد داره؛ اما مرحم داره.
زخم داره؛ اما نمک نداره.
سختی داره؛ ولی سهل هم داره.
داستان راجع به دختریه که عاشقی و عاشق بودن رو بلد نیست.
واسش سخته قبول کنه دوباره عاشق شده.
شخصی در زندگیش قرار می‌گیره که به عشقش، به زندگیش شک می‌کنه.
سعی در به انتها رسوندن عشقی رو داره که شاید آخرش تباهیه.
به جایی می‌رسه که دیگه نه راه رفت هست و نه راه برگشت.
به جایی که باید بین عشقش و ترجیح خانوادش، یکی رو انتخاب کنه.
اون دختر عاشقه؛ عاشق کسی که عشقش اشتباهه! کسی که نزدیک شدن بهش، از نظر بقیه بزرگترین مشکله

مقدمه :

شروع می کنم به از تو نوشتن.
کاغذ مست می گردد.
قلم به رقص در می آید.
نمی دانم …
چرا هر وقت می خواهم چیزی از تو بر روی کاغذ بیاورم واز تو بنویسم…
وجودم،قلمم،کاغذم همه و همه به وجد
می آییم.
عزیزم!تمام شب در خیالت گریستم.
هنوز پاییز چشمانت را…
روی شاخه های سرد انتظار جستجو می کنم.
نمی دانی چقدر محتاج تو ام .

هنوز کاغذهایم به شوق نگاهت رنگ کاهی را پس می زند.
تمام شب وتمام ثانیه ها، یکی یکی می گذرندوبه دریا ها اشک هایم روان می شوند.
انگار ،تاب دیدن پاییز چشمانت را ندارد ،کاش برگردی زود،کوچه بی تو دل تنگی دارد.
کاش برگردی زود و ببینی  که دلم بی تو چه حالی دارد .
ببینی که هنوز حلقه های ،زرد خورشید داغ تنهایی مرا دارد کاش زود برمیگشتی…
تا قاب عکس روی دیوار تهی از چهره تو نباشد. وتمام صفحات دفترم از حرف ونگاه واسم تو پر شود.
کاشزود بر می گشتی..
تو اگر برگردی …
من تمام شاخه های گل یاس را با تمام احساس
تقدیمت می کنم.

بازدید: 21

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

دیدگاه کاربران ۰
  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

 آموزش زبان ترکی آذری آموزش زبان ترکی آذربایجانی