رمان بازمانده ای از طبیعت 

رمان بازمانده ای از طبیعت 

5 / 0
[ 0 رای ]

رمان بازمانده ای از طبیعت 

من ٬دختری از زمین که برای یافتن بازمانده به اینجا آمده ام
و تو شاهزاده ای از جنس آتش و شیطان هستی که…
برای به دست آوردن من هرکاری انجام میدهی.
راز عجیبی این سرزمین را در بر گرفته که کسی از آن اطلاعی ندارد
به زودی راز ها معلوم٬و هویّت من آشکار خواهد شد.

توضیحات : 
تاراگاسیلوس:سرزمین پهناوری با مناطق مختلف.فرمانروا:آخرین بازمانده از خاندان سلطنتی
دارچفینلند:منطقه ی دیو ها.پادشاه:زاگورا
شاینتلند:منطقه ی شیطان ها. پادشاه:سلفوس
ساینتلند:منطقه ی فرشته ها.ملکه:آیرانا
گیرسلند:منطقه ی گیاه افزار ها.پادشاه:سیتاروس
آبرفیند:منطقه ی آب افزار ها.ملکه:الوریا
آترلند:منطقه ی آتش افزار ها.ملکه:آتریسیا
بادرلند:منطقه ی باد افزار ها.پادشاه:هرولد
خاکساران:منطقه ی خاک افزار ها.پادشاه:دنیل

قسمتی از رمان بازمانده ای از طبیعت :

با احساس بوی خاک خیس و آواز پرنده ها چشمامو باز کردم. بالای سرم پر بود از درختهای تنومند که
سر به فلک کشیده بودن. خواستم بلند بشم که سرم تیر کشید. سرم به طرز وحشتناکی درد میکرد.
دستم رو گذاشتم روی سرم و نشستم.
به اطراف نگاه کردم. من اینجا چیکار میکردم؟؟؟؟منکه……منکه……اصلا من کجا بودم که از اینجا
سردر آوردم؟؟؟؟چرا هیچی یادم نمیاد؟؟؟؟؟وای خدا این دیگه چه بلاییه که سرم اومده؟؟؟؟؟

تو همین فکرها بودم که صدای شکستن چند تکه چوب از پشت بوته هایی که پشت سرم قرار داشتن
رو شنیدم!!!حتی جرأت اینکه برگردم و ببینم صدای چیه رو نداشتم!!!!وای خدا اینجا دیگه کجا
بود؟؟؟؟؟
بار دوم که صدا تکرار شد،بی توجه به سردردم از جام پریدم و شروع به دویدن کردم. بدون اینکه
بفهمم مقصدم کجاست و دارم از چی فرار میکنم. فقط می دویدم و می‌دویدم…….
وقتی متوقف شدم که پام به تنه ی درختی که روی زمین افتاده بود و راه رو بسته بود گیر کرد و به
طرز فجیعی از طرف بازوی چپم محکم خوردم زمین!!!!بازوم به طرز وحشتناکی موقع افتادن صدا داد
و درد میکرد و بازوهام داشت میسوخت.

بازدید: 63

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

دیدگاه کاربران ۰
  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

 آموزش زبان ترکی آذری آموزش زبان ترکی آذربایجانی