رمان بمیر

رمان بمیر

5 / 0
[ 0 رای ]

رمان بمیر

خلاصه:

 مــرگ! کلمه‌ایی که مو را به تن آدم، سیخ می‌کند! انتقام! تلافی! دختری که تقاص می‌دهد! دختری که به پای گذشته‌اش می‌سوزد! اشتباهی در کودکی! دنیای جوانی‌اش را ویران می‌کند! صدای زجه‌هایش در خنده‌هایی که بوی مرگ می‌دهد، گم می‌شود! آیا پونه از این سایه شوم، رهایی می‌یابد؟!

 

قسمتی از رمان :

با پشت دست چشمامو مالیدم که با اخم مامان رو به رو شدم! با خنده سر به نشونه چیه تکون دادم، دست به کمر زد.
مامان: مگه صد دفعه نگفتم با دستات چشماتو نمال؟
نگفتم؟!
خندیدم و برفی رو که یه عروسک خرگوشی سفید بود رو محکم‌تر بغل کردم، سری از نشونه تاسف تکون داد.
مامان: برو دستو صورتتون بشور! بیا صبحونه بخوریم.
با مهربانی بچگانه‌ام گفتم:
– چشم!
دویدم سمت دستشویی، برفی رو دم در دستشویی گذاشتم و وارد شدم، شیر آب رو باز کردم و یه مشت آب سرد به صورتم زدم. بلند گفتم:
– آخیش!
سرمو بالا اوردم، خودمو توی آیینه نمی‌دیدم! صدای خنده بچگونم دستشویی رو پر کرد، همیشه همینجور بود، اوایل می‌ترسیدم! به مامان باباهم گفتم، ولی باور نکردن، چند بارم بابا و مامان بغلم کردنو جلوی آیینه ایستادند، ولی اون موقع منو نشون می‌داد! خلاصه ما عادت کردیم و دیگه حتی از این کار خوشم میاد!جالبه!
دوستایی داشتم که همیشه باهام بازی می‌کردن، من می‌دیدمشون! ولی هربار به مامانم می‌گفتم میان خونمون، لبخندی می‌زد و به بابام می‌گفت: پونه بچه هستش، تعجبی نداره که بخواد دوستای خیالی داشته باشه، من می‌دونستم که چی می‌بینمو چی می‌گم

بازدید: 62

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

دیدگاه کاربران ۰
  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

 آموزش زبان ترکی آذری آموزش زبان ترکی آذربایجانی