رمان تنهایی دالیا

رمان تنهایی دالیا

5 / 0
[ 0 رای ]

رمان تنهایی دالیا

 

خلاصه :

 دخترى همانند من وتويى كه با هزار اميدوارزو دل به مردى ميبندد وبه اميد ساختن يك خانه همراهش ميشود اما انچه كه انتظارش را ميكشد ويرانه اى بيش نيست…….نفس هايم تنگ است وبرايم مهم نيست که تا پايان اين راه ،چه مدتى باقى است. مى خواهم در اين سكوت ، در اين اتاق كوچك سلولم، زندگى رابراى هميشه كنار بگذارم. مگر زندگى جز حسرت وكينه، برايم چه چيز گذاشت؛ كه برايش بجنگم

فصل اول

من مانده ام! تنها، با عكس كوچك درون دستم.يك روز ، دو روز، اصلا نمى دانم

چند روز از اينجا امدنم مى گذرد .تنها مي دانم؛ تمام زندگى ام بلاخره نابود شد وتمام آسمان ريسمان بافتن هایم، اثرى نداشت.

چه كسى فكرش را ميكرد؛ از آن زندگى، همچين چيزى باقى بماند!؟خدايا انقدر خسته ام،

كه ديگر توان نفس كشيدن هم ندارم .تنها مى خواهم هرچه زودتر مرا به عزيزم برسانى؛

حال فرقى نمي كند، گـ ـناه كار يا بى گـ ـناه؛ تنها مرا برسان! هرچند تنها تو ميدانى،

اگرخود آن گـ ـناه را انجام مي دادم؛ اکنون ارامش بيشترى داشتم و اين گونه اين عذاب،

مرا مثل خوره نمى خورد .اى كاش واقعا، من خودم آن نامرد را كشته بودم واين تصور،

واقعيت داشت ومن مجبور به بازی کردن ان نبودم.

فكر مي كنند از آن شب به بعد، لال شده ام.ولى ،آيا فكر هم كرده اند که چگونه ميتوانم

با كشيدن آن همه درد، زبان در دهان چرخانم ؟!چگونه از بى رحمى آن حيوان بگويم؟

در تمامياين سال ها ،تنها نقاب خوشبختى به صورت زده بودم وتنها، خوشبختى وارامش برايم سراب بودند.

چگونه به اين جماعت نفهم، حالى كنم کهمن حتى، به دروغ ،راضى و خوشحال از اين اتهام هستم.

بازدید: 54

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

دیدگاه کاربران ۰
  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

 آموزش زبان ترکی آذری آموزش زبان ترکی آذربایجانی