رمان دنیای بعد از تو 

رمان دنیای بعد از تو 

5 / 0
[ 0 رای ]

رمان دنیای بعد از تو 

خلاصه:

آدم و حوا را یادتان هست؟
خوردن سیب و رانده‌شدن از بهشت؟
فقط وقتی متوجه‌ گناه‌شان شدند که زمین زیر پایشان سنگ شد.
پس از گناه حتی پشیمانی هم نتوانست حوا را به بهشت بازگرداند.
گناه را می‌شود رنگ کرد نه پاک!
دنیای بعد از تو روایت‌گر زندگی دختری‌ست که بازیچه‌ی یک اشتباه می‌شود و بدون اینکه خودش بفهمد، در دام عشق می‌افتد؛ عشقی تلخ و ممنوعه که زندگی او را تغییر می‌دهد و قایق سرنوشتش را به سمت اشتباهی از ساحل می‌راند.

 

مقدمه:
مواظب باش به چه کسی اعتماد می‌کنی!
شیطان هم روزی فرشته بود.

قسمتی از داستان :
– داداشی، بده اذیت نکن دیگه!
– من گفتم شما باید تا یک ماه پیاده بری و بیای.
خواستم دوباره اعتراض کنم که صدای امیرحسین بلند شد:
– بیا عزیزم، ولش کن اون رو! بیا سوئیچ ماشین من رو بگیر.
لبخندی زدم و زبانی برای اهورا درآوردم. امیرحسین سوئیچ را سمتم گرفت و ادامه داد:
– تا هروقت می‌خوای پیشت باشه.
سوئیچ را با خوشحالی گرفتم و گفتم:
– وای عاشـقتم داداشی!
لبخند تلخی زد و گفت:
– من بیشتر کوچولو.

– کی میگه من کوچولوام؟ نُه‌سال که چیزی نیست! تازه من خودم هیجده‌سالمه.
– خوبه میگه نه‌سال‌؛ یعنی من نه‌سال از شما بزرگ‌ترم! پس تو کوچولویی.
بلند شدم و لب زدم:
– تو و اهورا همه‌ش چوب این نه‌سال بزرگ‌تری رو تو سر من بزنین!
امیرحسین لبخند جـذابـی زد و جواب داد:
– حرص نخور فنچ کوچولو! حالا هم برو حاضر شو بریم ناهار بخوریم.
چشم‌هایم درشت شد؛ او چه گفت؟ تقریبا داد زدم:
– فنچ کوچولو خودتی و اون دوستت! من اصلا هم فنچ نیستم!

بازدید: 40

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

دیدگاه کاربران ۰
  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

 آموزش زبان ترکی آذری آموزش زبان ترکی آذربایجانی