رمان سرابی در مه جلد دوم 

رمان سرابی در مه جلد دوم 

5 / 0
[ 0 رای ]

رمان سرابی در مه جلد دوم 

آیه‌ی شریفه‌ی مشهوری در قرآن است به این مضمون که خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد مگر به خواست خود مردم آن شهر…
داستان آندلس نیز جدا از این بحث نیست. مسلمین خواستند و نهصد سال از تاریخ آندلس را به حضور خود اختصاص دادند. حضوری که هنوز جزء سرمایه‌های گردشگری و توریستی دولت مرکزی مادرید است؛ اما حوادث معماگونه‌ی آندلس چه بود؟ چه شد که این عزت به ذلت تبدیل گشت؟
اگر به دنبال پاسخ این سوال می‌گردید، با جلد دوم سرابی در مه همراه باشید تا با خواندن یک داستان سراسر شور و هیجان به جواب خود برسید. به شخصه معتقدم اهل قلم باید راجع‌به موضوعی بنویسند که گره اصلی جامعه‌ی فعلی و چه بسا جامعه‌ی بشری‌ست. و تشخیص بنده این است که برای جامعه‌ی فعلی ما، مرور حوادث آندلس خالی از لطف نیست!

داستان ترکیبی از حوادث تاریخی و ساختگی‌ست، طوری‌که اگر مخاطب مطالعه نداشته باشد

تشخیص این دو از هم مشکل است و برای روشن شدن مطلب برای شما مثالی می‌زنم.

اکثر ما فیلم تـ*ـایتانیک را دیده‌ایم. داستانی تاریخی و ساختگی بود. کلیات فیلم با واقعیت می‌خواند

اما شخصیت‌هایی مثل جک و رز ساخته‌ی ذهن خلاق نویسنده بود.
در سرابی در مه نیز شخصیت‌هایی مثل فردیناند و ایزابلا و ابوالحسن و عایشه و ثریا واقعی هستند؛

اما افرادی مثل سمیر و کارلا و مدثره خیالی هستند ولی مصداق آن‌ها در تاریخ آندلس موجود است

و روابط و اتفاقات بین آن‌ها طوری است که با تاریخ بخواند. برای روشن شدن بیش‌تر مطلب، مخاطب

را ارجاع می‌دهم به کتاب تاریخ تحلیلی آندلس، نوشته دکتر محمدرضا شهیدی پاک…
سروش شایگان…

قسمتی از داستان(مقدمه):

سمیر:
انگشت اشاره و شستم را روی پلک چشمانم فشردم، و نگاهی به انبوه کاغذهای روی میز انداختم. میز بزرگ در اتاقی بزرگ‌تر و فاخر در حد و اندازه‌ی رئیس عالی قضات. کاغذها و سیاهه‌های رسیده از کاستیل را مقابل چشمانم زیرورو می‌کردم و خبرهای محرمانه را از نظر می‌گذراندم که چشمم روی نام کارلا خشک شد. نمی‌دانم چند ثانیه بدون پلک زدن حرف به حرف نامش را بر زبانم هجی می‌کردم. آه عمیقی از سـ*ـینه‌ام بیرون فرستادم، ناخودآگاه دستم به سمت یقه‌ام کشیده شد و لمس گردنبندی زیر انگشتانم، خاطرات نه چندان دور را مقابل دیدگانم به نمایش گذاشت که تنها یادگار من از عشق نافرجامم بود. بزاق نداشته‌ی دهانم را به زحمت فرو دادم و چشمانم را روی خطوط کاغذ به گردش درآوردم. کارلا، همسر آدریان سانچز… صاحب دو فرزند دوقلو… اشک دیده‌ام را تار کرد. کاغذ را روی میز کوبیدم و جام را پر از نوشیدنی کردم.

سرابی در مه جلد اول

بازدید: 14

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

دیدگاه کاربران ۱
  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

 آموزش زبان ترکی آذری آموزش زبان ترکی آذربایجانی