رمان سفر در زمان عاشقی (عروس خدایان ) 

رمان سفر در زمان عاشقی (عروس خدایان ) 

5 / 3.91
[ 11 رای ]

دانلود رمان سفر در زمان عاشقی (عروس خدایان ) 

دانلود رمان سفر در زمان عاشقی (عروس خدایان )  نازنین سرمدی تک‌دختر ارتشبد بابک سرمدیه.
از اول‌، زندگیش تعریفی نداشته؛ دخالت‌های بی‌جای برادر بزرگ‌ترش و تیکه‌هایی که از پدرش می‌شنیده، زندگی رو براش زهر کرده بود.
تا اینکه ناخواسته توی زمان سفر می‌کنه و مجبور به ازدواج با شاهزاده ایلام، ریموش می‌شه.
غافل از اینکه هیچ چیز اون‌طور که دیده و شنیده میشه نیست.
پایان خوش

رمان خدایان دروغین(راز سر به مهر)جلد دوم سفر در زمان عاشقی

سخن نویسنده:

دوستان قبل از شروع رمان‌‌، باید عرض‌کنم که هر اتفاقی که توی گذشته می‌افته کاملا واقعی بوده و اسم‌هاشون

هم راست هستند.
درمورد این سبک ازدواج‌ها تو رساله و احکام نوشته‌شده؛ برای اطلاع بیشتر به اونجا مراجعه کنید و تمام حوادثی

که در آینده اتفاق می‌افته کاملا تخیلی بوده و ساخته‌ی ذهن هستن و اطلاعاتی که در مورد سلسله اکد نوشته

شده به خاطر کم بودن اطلاعات من از چیزهایی که از شهر سوخته گفته‌شده هم استفاده کردم؛ طی تحقیقاتی

که کردم گاهی با بن بست روبه‌رو شدم، گاهی چیزهایی خوندم که خودمم متعجب موندم؛ بعضی‌ها می‌گن سلسله

ریموش هم زمان با زندگی حضرت نوح بوده و بعضی‌ها هم می‌گن که این اشتباه‌ست. این رو به خودتون می‌سپارم که

دوست دارید چجوری فکر کنید.
خب این رمان، برای جوون‌ها نوشته‌ شده تا علاوه بر سرگرم شدن، با تاریخ کشورمون هم آشنایی پیدا کنند. بذارید

یه توصیه بهتون بکنم؛ خیلی چیزها توی گذشته هست که ما حتی الان هم با این تکنولوژی قادر به ساخت چیزهایی

مثل اون نیستیم، حتی ماشین پرنده هم جزو یک صدم اون ها به حساب نمیاد. پس من شما رو به خوندن این رمان

دعوت می‌کنم و قصد توهین به هیچ دینی رو ندارم، اگر شما چنین چیزی رو حس کردید؛ من عذرخواهی می‌کنم.

مقدمه:

تق تق صدا رو می‌شنوی؛
صدای راه رفتن؛
نمی‌بینی اما می‌شنویش؛
دستانش را با پیچ و تاب و ظرافت می‌چرخاند؛
من و تو هم با ظرافت می‌چرخیدم؛
خیال می‌کنیم من و تو عاشقانه می‌رقصیم؛
بدون آنکه بدانیم چرا می‌خندیم، گریه می‌کنیم و اشک می‌ریزیم؛
ناخودآگاه خوشحال می‌شویم؛
به یک دفعه دوست داریم دراغوش بگیریم؛
این یک دفعه‌ای‌ها عجیب نیست.
گذشت و گذشت تا من و تو فهمیدیم؛
که چه خوش خیال بودیم؛
اصلا سرنوشتی در کار نبود؛
نه تقدیری بود نه بازی زمانه‌ای،
من و تو عروسک یک تئاتر بودیم؛
عروسکی برای سرگرمی،
لعنت که عروسک گردان کس دیگری بود.

بازدید: 1843

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

دیدگاه کاربران ۱۴
  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

hadis در دوشنبه , ۸ مرداد ۱۳۹۷ گفته :

رمان خیلی خوبی بود 😍🤡
فصل دومش کی میاد؟

h h در دوشنبه , ۸ مرداد ۱۳۹۷ گفته :

سلام باتشکر از نظر شما جلددوم در حال نوشته شدن است به محض تمام شدن رمان داخل سایت قرار داده مشود

مریم در شنبه , ۱۳ مرداد ۱۳۹۷ گفته :

جلد دومش نوشته نشده؟!چه بد حیف این ۷۰۰ صفحه که خوندم حالا تا وقتی جلد ۲ بیاد کلا فراموش شده

h h در یکشنبه , ۱۴ مرداد ۱۳۹۷ گفته :

هنوز نوشته نشده به محض نوشته شدن گذاشته میود.ممنون از نظرشما

ناشناس در شنبه , ۱۳ مرداد ۱۳۹۷ گفته :

رمان خیلی قشنگی بود کاش جلد دوم زودتر بیاد😉😉😉

h h در یکشنبه , ۱۴ مرداد ۱۳۹۷ گفته :

ممنون از نظر شما

Simin bano0o در یکشنبه , ۱۴ مرداد ۱۳۹۷ گفته :

عااااااااااالی بود ..موضوعش با همه ی رمانایی که خوندم فرق داشت ..بی صبرانه منتظر فصل دومشم 💖🏵🌸

h h در یکشنبه , ۱۴ مرداد ۱۳۹۷ گفته :

ممنون ازنظرشما به محض نوشته شدن قرار داده میشود

ناشناس در دوشنبه , ۲۲ مرداد ۱۳۹۷ گفته :

چرا جلد دومش نیست

h h در دوشنبه , ۲۲ مرداد ۱۳۹۷ گفته :

سلام.چون هنوز نوشته نشده به محض نوشته شدن قرار داده میشود

Baran در پنج شنبه , ۲۵ مرداد ۱۳۹۷ گفته :

من دوسال پیش این رمان و گرفتم. ولی هنوز جلد دومش نیومده. اصلا فکر نکنم قرار باشه جلد دوم رو هم بنویسه.

H.mohamadzade در جمعه , ۲۶ مرداد ۱۳۹۷ گفته :

سلام طی بررسی که ما کردیم درحال نوشتنه

سارا در پنج شنبه , ۸ شهریور ۱۳۹۷ گفته :

سلان جلد دوم هنوز نیومده

h h در پنج شنبه , ۸ شهریور ۱۳۹۷ گفته :

سلام.نه هنوز.به محض نوشته شدن گذاشته میشود

 آموزش زبان ترکی آذری آموزش زبان ترکی آذربایجانی