رمان طلسم عشق (جلد دوم رمان بازمانده ای از طبیعت)

رمان طلسم عشق (جلد دوم رمان بازمانده ای از طبیعت)

5 / 0
[ 0 رای ]

رمان طلسم عشق (جلد دوم رمان بازمانده ای از طبیعت)

گاهی اوقات لازمه زمان باهات بازی کنه، جوری که نتونی ازش فرار کنی؛ ولی بتونی به دنبال راه

مقابله باهاش بگردی.
حالا ملوری درگیر بازی زمان شده؛ بازی با چاشنی عشق. اما ملوری کیه؟! پس تیارانا کجا رفته؟!

اصلاً چرا باید ملوری باشه؟ چرا شخص دیگه‌ای نباشه؟ چرا…
تیارانا تو جشن تولدش توسط جادوگری طلسم میشه و وقتی که به جای امنی می‌رسه می‌فهمه

همه‌چیز تغییر کرده و اون‌طوری نیست که باید باشه.
اون تبدیل شده به ملوری؛ ولی ملوری کیه؟

 

مقدمه:
پای عشق که در میان باشد،
ممنوعه‌ها به احترام این واژه‌ی مقدس ازهم‌گسیخته می‌شوند تا مانعی نباشند برای جدایی.
ممنوعه‌های زمان هم گرچه ممنوعه هستند؛ اما…
کمی عشق با چاشنی زمان لازم است.
تا هرچه که فاصله انداخته میان عشق و وصال، محو گردد.
و چه زیباست هنگامی که طلسم عشق درهم بشکند و دو مجنون به هم برسند…

قسمتی از رمان طلسم عشق :

تیارانا:
از لی‌لی که مشغول درست‌کردن موهام بود پرسیدم:
– لی‌لی تو کارل رو ندیدی؟
از آینه به صورتم نگاه کرد و لبخند شیرینی زد.
– ایشون مشغول نظارت بر کارهای مهمونی هستن.
– به‌نظرت کادوی تولدش به من چیه؟
تاج ظریفم رو روی سرم گذاشت و موهای فرشده‌م رو روی شونه‌هام ریخت و گفت:
– نمی‌دونم ملکه‌ی من. عالی‌جناب حتماً بهترین هدیه رو براتون در نظر گرفتن.
امروز تولدم بود و کارل مدت‌ها پیش بهم قول داد تا امروز غافل‌گیرم کنه. سربازی وارد اتاقم شد

و سرش رو تا کمر به نشونه‌ی احترام برام خم کرد. چقدر از این احترام‌گذاشتن‌ها متنفر بودم. نفسم رو کلافه بیرون دادم و گفتم:
– راحت باش، حرفت رو بزن.
– ملکه، عالی‌جناب اجازه‌ی ورود می‌خوان.

بازدید: 53

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

دیدگاه کاربران ۰
  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

 آموزش زبان ترکی آذری آموزش زبان ترکی آذربایجانی