رمان غروب دل

رمان غروب دل

5 / 1.00
[ 1 رای ]

مجموعه دلنوشته غروب دل

مقدمه:

 و چه ترسناک است دلی که با تمام وجود غروب کرده… و چه رعب‌انگیز است دلی که در تاریکی گم شده…

 

قسمتی از کتاب :

عجیب است آدمی که شکست خورده ولی تظاهر می‌کند
تظاهر به شادی… 
تظاهر به خوشبختی… 
تظار به بی‌تفاوتی…
انگار که تا به این حال غمی در دل غروب‌زده‌اش ننشسته!

***

در خلوت تنهایی‌ام در غروب دلم وقتی که کنج پنجره‌ای کز کرده نشسته بودم و قطرات اشک شور و تلخم آرام آرام از پوست کبود شده‌ام سقوط می‌کردند، برای چند صدمین بار بود که صدای خورده شیشه‌های سوزناک دلم را شنیدم.

بازدید: 32

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

دیدگاه کاربران ۰
  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

 آموزش زبان ترکی آذری آموزش زبان ترکی آذربایجانی