رمان من عصبانی نیستم

رمان من عصبانی نیستم

5 / 0
[ 0 رای ]

رمان من عصبانی نیستم

 خلاصه:

 

رمان من سرگذشت زندگی یسنا ست، دختری ساده و شیطونه دختری که ترجیحا از بعضی از حقیقت های زندگی فرار می کنه اما در آخر سرنوشت پازل های خودش را درست و کامل و بدون هیچ نقصی سر جایش می گذارد و آنجه درگذشته آرزوی عاشق دلخسته بوده به حقیقت می پیوندد و یسنا در مسیری پر از عصبانیت های توخالی و در مسیری پراز عشق قدم می گذارد …

زیباست که بدانی من چقدر عاشقت هستم … زیباست که تجربه هایت فقط وفقط مختص من باشم

… کم چیزی نیست … من یک ملکه هستم … ملکه ای از دیار قلب مهربان و عاشقت ..

. حتی اگر آسمان به زمین برسد من بازهم ملکه هستم … ملکه ای که کلید قلبت در دستان اوست .

.. اما عجیب است دل من فقط یک کلید دارد …

 

اما هنوز در دستان خودم است … ای پادشاه بزرگ قل بم منتظر ورودت هستم … من عصبانی نیستم …

داشتم با بند کفشم ور میرفتم ای بابا چرا بسته نمی شه سرموبالا آوردم که آقای نیک زاد املاکی سر کوچه که خونه رو از

اون گرفتم با یه آقای ایستاده بود از تیپ پسره معلوم بود از اون خر پولاست در واحد رو به رویی باز کردن رفتن تو آیا

این دو من را ندیدن؟چه بدونم حتما فکر کردن مجسمم برای خودم الکی زدم زیر خنده )هه هه هه خنده داشت

– این وجدان دوباره اومد . وجدان:چیه راست میگم دیگه

من:نه بابا کجای حرف درست بود، اصلا من واسه خودم خندیدم نه برای تو . –

ببخشید من مگه پسر خالتم که می گی برای خودم ،منم خودتم دیگه دیوانه . 

ای وای راست میگی ! – من همیشه راست می گم !) وای خدا فکر کنم دیوانه شدم دکمه آسانسور رو زدم منتظر موندم بیاد بالا تا

 

بازدید: 97

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

دیدگاه کاربران ۰
  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

 آموزش زبان ترکی آذری آموزش زبان ترکی آذربایجانی