رمان نابینا 

رمان نابینا 

5 / 4.00
[ 2 رای ]

رمان نابینا

به در خواست نویسنده محترم لینکها برداشته شد

رایمون پسرِ ارشد خانواده‌ای به نسبت متموله که یه اتفاق تلخ تو بچگیش باعث میشه جوونی و نوجوونیش رنگی بگیره از جنس تنهایی و تاریکی، باعث میشه دنیاش با تموم اطرافیانش فرق کنه؛

محکوم میشه به ترحم دیدن از سمت خانواده و جامعه.
شبانه‌روزش خلاصه میشه تو سیاهی. از خانواده به اجبار فاصله می‌گیره و کنارِ مردی زندگی می‌کنه که محبتش

از جنس ترحم نیست، یاد می‌گیره با وجود مشکل بزرگی که داره چطور از پس خودش بربیاد و رو پای خودش بایسته؛

اما درست زمانی که به اصرار بقیه جهت جراحی و بهبودی توجهی نمی‌کنه، ظهور عشقی ناب باعث میشه قلبش

به تلاطم و دیدن بیفته.

قسمتی از داستان :

پشت پنجره ایستاده‌م؛ اما نمی‌دونم منظره‌ای که روبه‌رومه چطوریه. فقط تنها چیزی که می‌دونم اینه که

رنگی داره به جز سیاهیِ غلیظِ نگاه من. دستم رو می‌ذارم روی شقیقه‌م و کمی ماساژش میدم، سرم از

بی‌خوابی شب گذشته در حال انفجاره، جام که عوض میشه خواب ندارم. خسته‌م از این همه فکرِ لعنتی،

از این‌که باید برای همیشه با این درد زندگی کنم؛ بازم باید خودم رو الکی دلداری بدم. صدای قدم‌هایی رو از

بیرون اتاق می‌شنوم و انتظار ورود کسی رو به داخل می‌کشم، انتظارم زیاد طول نمی‌کشه و با باز شدن در

اتاقم صدای راحیل رو می‌شنوم:
-داداش بیا صبحانه.

طبق معمول در جوابش سکوت می‌کنم و از پنجره فاصله می‌گیرم. احتیاج نیست تغییر لباس بدم؛ چون همیشه

یه رنگه که منو کامل می‌کنه، اونم رنگ مشکیه. ذهنم رو متمرکز می‌کنم و آروم از اتاق خارج می‌شم، ده قدم

جلوتر پله‌هاست. قدم‌هام رو می‌شمارم: «یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت، نُه، ده.»
دستم رو به نرده می‌گیرم و به آرومی از چهارتا پله پایین میام، درست نوزده قدم به چپ اتاق خواب مادر و پدرم

قرار داره و پونزده قدم جلوتر آشپزخونه. باز هم شروع می‌کنم به شمردن:

بازدید: 468

دیدگاه کاربران ۵
  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

زهرا شجاع در یکشنبه , ۱۱ شهریور ۱۳۹۷ گفته :

سلام وقتتون بخیر من نویسنده رمان نابینا هستم نیت چاپ کتابم رو دارم لطفا از روی سایت پاکش کنید…ممنون میشم.

H.mohamadzade در جمعه , ۱۶ شهریور ۱۳۹۷ گفته :

سلام اگه ممکنه مدرکی جهت اثبات برامون ارسال کنید تا متوجه بشیم شما مالک امتیاز این رمان هستین در صورت ارسال مدرک در کمترین زمان ممکن لینک ها برداشته میشن با تشکر

زهرا شجاع در شنبه , ۷ مهر ۱۳۹۷ گفته :

چه مدرکی ارسال کنم؟شما بدون اجازه رمان بنده رو توی سایت گذاشتید؟؟؟
من همه جا دارم درخواست حذفش و میدم لطفا همکاری کنید

H.mohamadzade در پنج شنبه , ۱۲ مهر ۱۳۹۷ گفته :

جایی ک ما ازش کپی گرفتیم بحثی از کپی گرفتن نبود ما هم با ذکر منبع کپی کردیم شما به عنوان یه نویسنده دعوا دارید این در شان و شخصیتتون نیست ما خواهش کردیم من حتی میل براتون زدم لینکا موقت برداشته شد اما لطفا تو اکانت ک میل شد براتون یه پی ام بدین بنده و تیم جعبه اندروید در خدمتیم خودمون براتون تبلیغ رایگانم میزاریم ولی شمام شرایط ما رو درک کنید روزانه چند تا کامنت داریم ک ادعای مالکیت میکنن البته قصد جسارت نداریم و معذرت میخوام بابت این رفتار این اکانت تلگرام در خدمتیم @jabeandroidadmin

زهرا شجاع در شنبه , ۷ مهر ۱۳۹۷ گفته :

من نویسنده رمان نابینا هستم
خیلی ناراحتم از اینکه رمان رو در سایت نگاه گذاشتم و بدون اجازه همه جا پخش شد و من باید دردسر التماس و خواهش از پخش کنندگان محترم رو بکشم.
لطف کنید این رمان رو پاک کنید میخوام چاپ بشه انتشارات ایراد گرفته بخاطره پخش اینترنتیش
همکاری کنید ممنون میشم.
جوری حدف شه حتی اسمش هم توی گوگل نیاد بالا

 آموزش زبان ترکی آذری آموزش زبان ترکی آذربایجانی