رمان همزاد چهار نفر 

رمان همزاد چهار نفر 

5 / 0
[ 0 رای ]

رمان همزاد چهار نفر 

خلاصه:

چهار دوست قدیمی که هرکدام نامه‌هایی جداگانه از شخصی ناشناس دریافت می‌کنند؛ نامه‌هایی

که تنها یک جمله‌ی کوتاه در آن‌ها به رشته‌ی تحریر درآمده است. نویسنده‌ی این نامه کسی نیست جز خودشان!

 

قسمتی از رمان همزاد چهار نفر :

بعدازظهر یک روز پاییزی بود و من قدم‌زنان، در حال عبور از خیابانی بودم. آن سال، سرمای عجیبی بر شهر

رخنه کرده بود؛ گویی می‌خواست هلاکت و نابودی ما را جشن بگیرد. به‌طوری‌که بخاری‌ها از شرم، رنگ

باخته و شعله‌هایشان دیگر گرمی و سرزندگی همیشگی را نداشتند. همه مطمئن بودند که زمستان

بسیار طاقت‌فرسایی در پیش داریم و این مسئله مرا نگران می‌کرد.


آن روز هم طبق معمول در حال بازگشت از سرکار به خانه بودم. من «آ» هستم، با پالتویی مشکی و

کیفی پر از اسناد و مدارک کاری. صورت سرخ و بینی یخ‌زده‌ام نشان‌دهنده‌ی سرمای شدید آن روز بود.

درست به یاد نمی‌آورم که یکشنبه بود یا دوشنبه؛ ولی از این مطمئن هستم که روز کاری بسیار

سختی را پشت سر گذاشته بودم.
با وزیدن نسیم ملایمی، سردی هوا دوچندان شد. دیگر می‌توانستم صدای لرزش تک‌تک استخوان‌هایم

را بشنوم. دندان‌هایم روی یکدیگر چفت نمی‌شدند و به‌سختی سرم را بالا گرفته بودم.‌ انگشتان دست

راستم به‌خاطر حمل کیف، تقریباً یخ زده بودند و من مجبور بودم مدام کیف را بین دو دستم پاس‌کاری

کنم؛ زیرا پالتوام گرمای آرامش‌بخشی را به انگشتانم می‌داد.
خداخدا می‌کردم که هرچه زودتر به خانه برسم و از شرّ سرمای موحش آن روز رهایی یابم.

محال است منتظر باشی و قدم در مسیر پر‌پیچ‌و‌خمی بگذاری و حس نرسیدن به مقصد در وجودت

خودنمایی نکند. من هم تقریباً رسیدن به خانه و فرار از دست سرما را ناممکن می‌دیدم. صدای

خش‌خش برگ‌های زرد متمایل به نارنجی‌رنگ درختان، هنگامی که بر رویشان قدم می‌نهادم،

حس بسیار لتـذت‌بخش و دقایق خاصی را برایم پدید می‌آورد.

بازدید: 143

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

دیدگاه کاربران ۰
  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

 آموزش زبان ترکی آذری آموزش زبان ترکی آذربایجانی