رمان کلاف سردرگم

رمان کلاف سردرگم

5 / 0
[ 0 رای ]

رمان کلاف سردرگم

خلاصه:

این داستان زندگی یک پسر را روایت می‌کند که درگیر ماموریتی می‌شود و ماموریت را به پایان می‌رساند. در حالی که رئیس باندی که در ماموریتشان بوده، پدر دختری است که بعد از دستگیری باند، وارد این کار شده و با پسر داستان همکار می‌شود. و در آخر دست سرنوشت آن‌ها را به هم می‌رساند و پایان خوشی را فراهم می‌آورد.

 

قسمتی از رمان :

-وای ساغر، تو رو خدا ساکت شو! دیگه خستم کردی.
ساغر: تو کلا مشکل داری. وگرنه من خیلی هم به اندازه حرف می‌زنم.
من تپش سمائی هستم. تک دختر خانواده سمائی و یک داداش دارم که اسمش آرتامه. من بیست و دو سالمه و داداشم بیست و شش سالش. وضع مالی‌مون خیلی خوبه.

یعنی من موندم بابام این همه پول از کجا میاره، وقتی یک شرکت معمولی داره. ما توی مشهد زندگی می‌کنیم. الآن هم به جای اینکه سر کلاسم باشم دارم با ساغر سر و کله می‌زنم.
تا همین چند دقیقه پیش مثل دخترای خوب نشسته بودم سر کلاس. استادم تمرین داده بود و داشتم انجام می‌دادم. اما اینقدر این ساغر حرف زد که استاد بیرونمون کرد. الآن هم دوست داشتم سرم رو بکوبم تو دیوار. هنوز هم که هنوزه داره حرف می‌زنه.
ساغر: میگما، عجب استاده گند دماغیه این حسینی. نمی‌ذاره دو کلام اختلاط کنیم با هم دیگه.
-خب ساغر من به تو چی بگم؟ نمی‌تونستی دو دقیقه صبر کنی کلاس تموم بشه بعد حرف بزنی؟
ساغر: اولا که دو دقیقه نه و نیم ساعت. ثانیاً من رو که می‌شناسی! نمی‌تونم جلو خودم رو نگه دارم. لنگه خودتم.
یک چشم غره درست و حسابی بهش رفتم که ترجیح داد حرف نزنه. 

بازدید: 54

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

دیدگاه کاربران ۰
  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

 آموزش زبان ترکی آذری آموزش زبان ترکی آذربایجانی