مجموعه شعر ابریشم و آتش 

مجموعه شعر ابریشم و آتش 

5 / 0
[ 0 رای ]

مجموعه شعر ابریشم و آتش 

ستم کوردلان

تا رها ساخته‌ای مهر مرا از سـ*ـینه
بی‌وفا دور شدی از من و از آیینه

تو ز من دور و دل نازک من نزدیک است
که به نزد تو درآید ز سرای سـ*ـینه

پایبندی نشد افسوس بر آن عهد قدیم
شام تارست بدون تو مرا آدینه

آن‌که بگسست میان من و تو آن پیوند
به حقیقت نشناسد ذَکَر از مادینه

روشنی را به دل کوردلان راهی نیست
نبرد راه به چاه دلشان جز کینه

زاغ و کرکس که ز یک لاشه خورد سیر طعام
می‌برد رشک که قمری بنماید چینه

نیست در کیش همایون که ستم پیشه کند
مزد دستش همه عمر نشد جز پینه

تنهایی

چنان تنها شدم، جانم گرفته بوی تنهایی
دگر چشمم نمی‌بیند، به غیر از روی تنهایی

ز جمعیت گریزانم که خلوت، مونس جان است
نشاط جان به من بخشد گذار از کوی تنهایی

نبخشد سیل این مردم به کس جز دل پریشانی
به هر فرصت روم با سر، خرامان سوی تنهایی

هزاران دوست را هرگز نمی‌یابم چنین همگام
ز نیلوفر روان‌تر بین، من و بازوی تنهایی

فراق یار دیرین را، دگر جانم ندارد تاب
به صحرای جنون حیران، شده آهوی تنهایی

الا ای همنشین روزهای باطل عمرم
رهایم کن که من رفتم، پی جادوی تنهایی

بازدید: 30

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

دیدگاه کاربران ۰
  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

 آموزش زبان ترکی آذری آموزش زبان ترکی آذربایجانی